قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4488

تاريخ الفي ( فارسى )

درويشى و سلامت‌طلبى مىكردند و هيچ‌كس از آبا و اجداد ايشان سربدار نبود . يا رب اين چه داعيه‌اى است كه به خاطر شيخ رسيده ؟ آخر اين معلوم است كه به كجا خواهد انجاميد و از ريخته شدن خون مسلمانان انديشه نكردن نه رسم درويشان است . » شيخ در جواب ، مكتوبى كه مشتمل بر شرح احوال خودش بود از ابتدا تا محبوس شدن در قلعه نوشت . سخن آخر آنكه « من در اول خواهىنخواهى با امير مسعود همراه شدم و حاليا امير مسعود و جميع مسلمانان مىگويند كه خرابى و ظلم در ولايت خراسان از حد رفته و بندگان خدا هميشه در محنت مىگذرانند . بر مسلمانان واجب است كه نوعى كنند كه اين ظلم بر طرف شود . و نيز مىگويند كه هرچه بهبود مسلمانان در آن است ، بدان قيام خواهيم نمود و از هر آفريده كه سخن حق شنيده شود ، او را تابع مىشويم . بنابراين اين ضعيف بر سبيل اتفاق با ساير مسلمانان به [ مصاحبت ائمّه و مشايخ كرام و ساير عظام و پيشوايان بيهق ] « 1 » و نيشابور و سبزوار التماس مىنمايد كه با امير ارغنونشاه اعلام فرمايند كه به صلح راضى شوند و مهمات إن شاء اللّه بر وجهى قرار گيرد كه همه مسلمانان بعد اليوم در مقام‌هاى خود ساكن توانند بود . و اگر امر نه بر اين وجه باشد ، محاربه‌اى عظيم را متوقع است ؛ چه ، خلايق بىغايت بىطاقت شده‌اند . » « 2 » امير محمد آن مكتوب را به جنسه « 3 » نزد امير ارغونشاه فرستاد و امير در فكر و دفع ايشان شد . و در اين سال امير سيد شرف الدين على جرجانى در قريهء طاغو از اعمال استرآباد متولد شد . و در احوال او نوعى از بسط به جاى خويش از مساعدت وقت مأمول است .

--> ( 1 ) . در هر سه نسخه جاى دو سه كلمه بياض است ، از روى روضة الصفا چاپ مرحوم زرياب خويى ، ص 1003 اضافه شد . ( 2 ) . براى مطالعهء متن كامل نامهء شيخ حسن جورى - مطلع السعدين ، چاپ دكتر نوائى ص 149 - 154 ؛ روضة الصفا ، تلخيص دكتر زرياب خويى ، ص 999 - 1004 . ( 3 ) . عين نامه . خودنامه .